تبليغاتX
خدا کند که نیایی


























خدا کند که نیایی

دل نوشته

 

         چه اسم پر مسمایی 

فاطمه        

دور از ادب است که همچو منی بخواهد در وصفت جمله ارایی کند 

 

 اهل ادب بهتر از من گفته اند 

که

فاطمه فاطمه است

                               منتظر بودم

                                                      

از  فاطمیه تا فاطمیه

                                      روز موعود فرا رسید

                    فردا

                                                روز میلادت هست

 

                                  عیدی میخواهم

دور از شان کریم  است که مسکین را بی مزد و اجر روانه کند

پس مادر عیدیم  را                                                                            

      اللهم الرزقنی ...

                                                                      اللهم الرزقنی ...

                                                          اللهم  اجعلنی ......      

اللهم الرزقنی ....

                                                      امضا کن

                                                        مادر روزت مبارک

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 23:7 توسط ساقی اسماعیلی| |

بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب ....رودکی سردار ۸ سال جنگ تحمیلی و.....

جناب رودکی ایکاش هنگام تبلیغات خویش در مسجد جامع ابوذر که دم از همت و باکری میزدید

عنایتی هم به توجه انان به بیت المال میکردید همان بیت المالی که هزینه ی تبلیغات شما را فراهم

کرد.

جناب رودکی ما نشنیده میگیریم که شما در مسجد از تخریب دولت شروع کردید و از خود ستایش

به عمل اوردید و از جناب قالیباف تعریف کردید.

اینجانب ...رهبر

خانم رهبر یادتان می اید کمتر از پنج روز پیش که میخواستید در مسجد خطبه ایراد فرمایید قبل

از سخنرانیتان به یکی از خانمها که به ارامی لیست جبهه ی پایداری را به دوستش میداد بی پروا

گفتید چه قدر گرفتی که داری این دروغها را تبلیغ میکنی ؟

که ان خانم هم در جواب شما گفته بود شما چقدر میگری که میخوای بری مجلس و شما در جواب

گفته بودید ما شش نفر خانم هستیم که میخوایم بریم خانم الیا هم میخواد بره(منظور اینکه خانم

الیا هم که الان جزو پایداریه داره میره مجلس اونهم داره میخوره )

جناب اقای توکلی ما نادیده میگیریم که شما در مسجد دولت را تخریب کردید و علیه فلان جبهه سخن

به میان اوردید.

تا اینجا کار با ما بود ..و تبلیغات از شما

ما مامور به وظیفه بودیم امروز سر انگشت سبابه ام بار دیگر به نشانه ی انجام وظیفه رنگ ابی به

خود گرفت و بار دیگر سجده ی شکر به جا اوردم که خدا ما را موفق به انجام وظیفه کرد که ما از اماممان

اموختیم که ما مامور به وظیفه ایم نه نتیجه ..

تا اینجا با ما باقیش با شما.....

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:42 توسط ساقی اسماعیلی| |

 

اردوی بازدید از موزه پنجشنبه ۱۴/۲/۹۱ ساعت ۶ بعد از ظهر به صرف شام

ارگان برگزار کننده : شهرداری تهران

خودتان قضاوت کنید

(خانی ،رودکی ،مظفر):نمایندگان اقای قالیباف

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 22:11 توسط ساقی اسماعیلی| |

 

-من که امامم خامنه ایست و مقتدایم اوست ،رای که سهل است خود را برای دادن جان در راه مولایم

اماده کرده امذمن با همه ی اختلاسها و تحریمها و گرانیها جمعه میروم تا حماسه ای دیگر بیافرینم ،فتنه

ی 88 مرا ساخت از جوان خام که میرفت تا در روزمرگی ها غرق شود پخته ای بیرون داد تا انجا که بتواند

نقش عمار یاسر را در شرایطی که اصحاب پیرامون علی را گرفته بودند بازی کند  ،نه دی درجه ی بصیرتم

را انقدر بالا برد که فهمیدم فتنه ی بعد از سال 88 فتنه ایست که دشمن برای من و جبهه ی هم رای من

طراحی کرده است ..

 

-میگویند در اخر الزمان امتحانات سختر است ،هرچه به ظهور نزدیکتر میشویم باید بیشتر غربال شویم

،باید بیشتر تخریب شویم وگوش خود را اماده شنیدن وا اسلاما ی جمعیتی که داعیه اسلام خواهی

دارند اماده کنیم

-نثر ادبی نمیگویم که کسی برایم سوت بزند و دیگری ناسزایی را نثارم کند ،که کار از این حرفها گذشته

است

فقط دردودلی است که میگویم شاید خدا بخواند ..

بعد از فتنه ی 88 قرار بر این شد که توپ دشمن به جای اینکه در زمین  چند ادم کوتوله (از نظر سیاسی)

باشد  در زمین خودی یعنی اصولگرایان بیفتد. ما بی توجه از این قضیه عبور کردیم و رسیدیم به سال 90

بحث از وحدت بود و  وحدت . اما نشد ..مثل خیلی از طرحهایی که نمایندگان از سال 86 طرح کردند و

نشد ..

در وانفسای تبلیغات انتخابات، تبلیغ بود و تبلیغ . البته گاهی بین شعار و عمل فرسنگها فاصله

است .

گروههایی امدند یکی با صدای ملت امد که تمام افتخارش این بود که بحث سوال از رئیس جمهور و

استیضاح از وزرا به واسطه ی عملکرد او بود ه و دیگری با اسم و مسمای دکتر بار دیگر وارد لیست

انتخباتی شد

با اندیشه و ایدئولوژی واحد دو جبهه تشکیل دادند !جبهه پایداری و جبهه متحد اصولگرایی

نشستهایشان برای به توافق رسیدن برای دادن لیست واحد سر دراز دارد تا انجا که تو میتوانی ریشه

اش را در تاریخ دوران حضرت علی علیه السلام بیابی. هر جبهه حقی داشت و نقلی یکی میگفت تو

متهمی که از جریان انحراف دفاع میکنی و دست در کاسه ی مشایی و بقایی و .امثالهم داری و دیگری

میگفت تو ساکت فتنه بودی و تو مدافع فتنه. درست یا غلط قضاوت  با خودتان

گفتم در این ملغمه ای که ایجاد شده شاخص چیست ؟چشمانم  را باز کردم  دیدم رهبرمان میگوید

باید به فرد اصلح رای داد یعنی ...

یعنی کسی که وابسته به قدرت و ثروت نباشد کسی که درد مردم را چشیده باشد کسی باشد که با

قصد خدمت وارد شود که اگر با قصد قدرت طلبی وجمع کردن پول و مسائل گوناگون واردشود به کشور

خدمت نمیکند.،

ما هم کلاهمان را قاضی کردیم دیدیم از بین نماینده های موجود معیارهای رهبرمان در دو جبهه !بیشتر

موجود است  . ان دو را کنار هم قرار دادیم شاید فرد اصلح را بیابیم بار دیگر به معیارهای رهبرمان رجوع

کردیم گفتیم معیارها را باید در گفتار و عملکرد و تبلیغات نماینده ها بیابیم .

دور اول که شد دیدم تقریبا دو جبهه به همدیگر نان قرض میدهند هرجند انتقادی هم مطرح میشود اما از

فردای پس از اعلام نتایج که در ان جبهه پایداری با افرادی که تقریبا مشهور نبودند با اختلاف زیادی به

نسبت جبهه ی اصولگرایان رای بالاتری کسب کرده ،از همان فردا درگیریهای لفظی و شانتازهای خبری

شروع شد .

-من با بسیج هویت گرفته ام و با چفیه درجه یعنی من بسیجی هستم و مولایم امام خامنه ایست و در

مراسم بیعت با مولایم رهبرم دستم را گرفت و گوشم را پیچاند و فرمود :بسیجی سیاسیست ولی

سیاست زده نیست .بسیجی مهربان است ولی اهل تساهل و تسامح نیست .بسیجی بصیر است

و.....من هم اموختم که باید در بطن سیاست باشم ولی وابسته به این حزب و ان حزب نباشم اموختم

که این برنامه ی دشمن است که منی را که حضرت مصباح حکم فیلسوف واستاد و  معلم واقعی را برایم

دارد در برابر حضرت ایت الله مهدوی به بهانه ی اینکه که حضرت مصباح پدر معنوی پایداریست و ایت الله

مهدوی برای جبهه ی متحد ،قرار دهد . من اموختم که سایتهای الف و ب و ج و دال و .....به اسم حمایت

از جبهه ی مورد نظرشان ،به جای ترغیب تخریب میکنند و فضای عمومی جامعه را به این سمت

میکشانند که هرکه به این جبهه رای دهد مصباحیست و هر که به ان جبهه رای دهد مهدویست و مقابل

مصباح .

 

رسیدیم به دور دوم گفتم سراغ نمایندگان برویم شاید تغییری در تبلیغاتشان حاصل شده باشد تفحص

کردم چیزهای جالبی دستم را گرفت ..

اقایان مظفر ،خانی و رودکی به عنوان نمایندگان شهرداری شما بخوانید قالیباف غوغایی کرده اند در

تبلیغات ،سری به این سو و ان سو کشاندم فهمیدم در خانه ی سرای محلات در هر محله ده نفر را به

عنوان لیدر برگزیده اند تا ان ده نفر هم 100 زیرمجموعه برای رای دادن به این سه بزرگوار در روز رای گیری

فراهم کنند و اگر متوجه شوند که در ان محل نمایندگان مربوطه حداقل 100 رای نداشته باشند برای

لیدرها بد تمام میشود .نگاهی به منبع تبلیغات کردم دیدم وابسته به شهرداری خودمان یعنی برادر

قالیباف است .

یادم رفت این را هم تازه به یاد اوردم که روز 22 بهمن سال گذشته بنرهای دکتر زاکانی با ارم شهرداری

غوغایی کرده بود بین مردم. مرا به همان دوران سال 84 یعنی تبلیغات گسترده برادر ق کشاند.سرکی به

سایتها کشیدم دیدم برادر توکلی همان که همیشه میخواهد مچ این و ان را بگیرد این بار برای شبکه ی

اینترنتی که به واسطه ی چند جوان طلبه و با مجوز ارشاد ایجاد شده ان قلت اورده و گفته است این کار

مجوز نداشته و من پیگیری میکنم !!تا این را دیدم یاد سایت الف برادر توکلی افتادم که در بخش مهمان

ویژه اش از یک جاسوس امریکایی به عنوان میهمان برای پاسخ گویی به سوالات مخاطبان دعوت کرده

بود و پیش خود گفتم یا للعجب...

این سوی میدان امدم دیدم موج دوم تخریبها علیه حضرت مصباح همانی که مطهری زمان را از رهبرمان

لقب گرفت ،اغاز شده است . این تخریب هم ذهن مرا به سمت و سوی دوران دوم خردادیها سوق داد که

کاریکاتور حضرت علامه را کشیدند اخر ان روزها حضرت مصباح یک تنه وارد گود شده بود و ماهیت اصلاح

طلبان را برای مردم به ویژه در خطبه های پیش از نماز جمعه رسوا کرده بود . پیش خود گفتم چیز

عجیبی نیست تاریخ تکرار میشود...

به پیامکهایی که از هر دو جبهه برایم امد سرک کشیدم

30007935

همایش انتخاباتی زهر الهیان با حضور اقای دکتر ...زمان...مکان...لطفا اطلاع رسانی نمایید .

30007935

تناقض های پایداری با علامه مصباح .ایت الله مصباح :انحراف خطرناکتر از فتنه است .الهام من موافق واژه جریان انحرافی نیستم .

-من وابسته به این حزب یا ان حزب نیستم اما من ..

به جبهه ی پایداری رای خواهم داد شاید دو سال بعد مجبور شوم علیه کسی که امروز حمایتش میکنم

فردا کنارش بزنم اما این شرف دارد که به اسم وحدت به شخصی که در سال 88 دیرموضع گرفت و برای

عقب نماندن از غافله یکی به نعل میزد و  یکی به میخ رای دهم . این شرف دارد که به یک جوان متولد

57 رای دهم تا اینکه بخواهم به سرداران و دکتران و مهندسانی رای دهم که به پشتیبانی و حمایت از

شهرداری تهران و  با پول بیت المال و با رویکرد ولایت مداری و البته با وابستگی به کانون قدرت و ثروت

میخواهند وارد مجلس شوند رای دهم .

و این را میدانم که پایداری همیشه جواب میدهد . تا اینجا با ما باقیش با شما ...

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 15:33 توسط ساقی اسماعیلی| |

 

وقتی همه حتی  امامزاده حسن (ع) هم پست میزنند.

۳۰۰۰۸۱۳۰۸۱۸۱۸۱

با سلام خواهر گرامی شما حائز شرایط خدمت در استان نبوده و پرونده تان باطل گردیده است لذا از

خدمت در استان و حضور در دفتر خادمین جدا خودداری فرمایید.

 

نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 22:50 توسط ساقی اسماعیلی| |

۲۳ سال بیشتر از خدا عمر نگرفتم اما به اندازه ۲۳ سال خستگی تو جونمه

دیگه حالم از اعتراض کردن و جزع و فزع کردن به هم میخوره ،دیگه از اینکه این عمار اقا رو برای دیگران

تبیین کنم متنفرم ،دیگه از اینکه از غربت اقا دم بزنم بیزارم ،از اینکه به بچه حزب اللهی ها بگم رفقا

بجنبید الرژی گرفتم .

یکی نیست بگه اخه ادم نفله ی یلا قبای هیچی نفهم تو رو چه به کار کردن کار فرهنگی ،تو که نماز

صبحت قضا میشه غلط میکنی بری کرسی ازاد اندیشی بزاری ،بیجا میکنی بری نشست بصیرت افزایی

بزاری که یه عده مسخرت کنن ،یه عده انگ بیکاری بهت بزنن یه عده بگن همه برنامه هاتون همینطوریه

یه عده بهت بگن جنجالی یه عده بهت بگن خودخواه یه عده بهت بگن تندرو یه عده بهت بگن بیش فعال

،یه عده بهت بگن فاطی کوماندو یه عده بگن برو الفبای کار و یاد بگیر ...

از قول گرفتن و بد قولی دیدن دلم خونه ،از اینکه ادمای اطرافم به هرنحوی توجیه میکنن تا از زیر کار در

برن قلبم رنجوره ،از اینکه میبینی ادمها تا دلت بخواد برا خاله زنک بازی وقت دارن و هر ماه خداد تومن

خرجبریز و به پاششون میشه و وقتی میگی بسم الله یه ذره دست تو جیبت کن یا یه ذره زمان به ما

اختصاص بده هزار و یک توجیح برات میارن که تو مجبور میشی از جیب خودت یه هزار تومن هم بهشون

کمک کنی ،حیرونم

 

رفقا ،افسران جنگ نرم ،عمارهای انقلاب !!!!

عین کبک سرمونو کردیم زیر برف فکر میکنیم همه چی جوره اره با غیرتا

خیلی خوش باوریم ،خبردار شدین تو دانشگاه مدرس تو خوابگاهاش چه خبره ،خبر دارین چند درصد

دخترای جامعه ما قبل از ازدواج دیگه دختر نیستند ،خبردارین امار خیانت زنهای خانواده به همسرانشون

چقدر بالا رفته ،خبر دارین تو تهران خودمون شب شهادت حضرت زهرا چقدر پارتی بوده ،امار سالنهایی

که شب شهادت حضرت زهرا برنامه داشتن رو دارین ؟؟

میری پایگاه بسیج سخنرانی کنی میبینی سه نفر به زور اومدن میگی فرمانده مگه شما نباید حداقل

هفت هشتا اعضای شورا داشته باشی اعضای شورات کجا هستند میشینه برات قصه کلثوم ننه تعریف

میکنه میری یه برنامه ای که خیر سرت گروهیه رو برگزار کنی میبینی مسئول گروه خودش نمیاد

دیگه از دست خودم هم حالم داره بهم میخوره دیگه نمیخوام کار کنم . 

تصمیم گرفتم روزی چهار ساعت فیلم و سریال ببینم نیم ساعت ریلکس ایشن کار کنم ،چهل و پنچ

دقیقه رضا صادقی گوش بدم ،هفته ای یه بار برم پاساژهای معروف اخرین مد لباس و کیف و کفش رو

ببینم در هفته سه بار به دوستام زنگ بزنم و از اخرین خواستگارهاشون و خواستگارایی هایی که رفتن

امار بگیرم،یه روز در میون بادی بیلدینگ برم و...

اون دانشجوی دانشگاه امام صادق راست میگفت که این

جبهه نیرو ندارد  

تو این دو سال سابقه نداشت با این ادبیات بنویسم ولی شرمنده که ...

حرف بسیار ولی چه کنم که نگفته ها بهتر.

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 20:40 توسط ساقی اسماعیلی| |

 

اولین کرسی ازاد اندیشی با موضوع ولایت فقیه با حضور استاد زمانی

جمعه ۸ اردیبهشت ساعت ۱۰ صبح

میدان انقلاب خ ۱۶ اذر خ پورسینا کافه کراسه

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 16:57 توسط ساقی اسماعیلی| |

 

در منطقه خواستیم از غربت مادر بگوییم دلمان شکست ،گفتیم باید علم عزایش را به هر ترتیب بلند

کنیم اخر مادرمثل پدر غریب است .

یاعلی گفتیم در عرض کمتر از ده روز با دست خالی نمایشگاه ولایت فاطمی با شعار

من نباشم تا تو باشی ..

هرچه کوچه هرچه باریک

هرچه در مسمار دیوار

من نباشم تا توباشی...

برپا شد

،از در که بیایی غدیر را میبینی دست پدر در دست پیغمبر است ،وارد مسجد میشوی مادر را در حال

خطبه خواندن بعد از سقیفه میبینی چند قدم که برداری با در سوخته مواجه میشوی و روضه کوچه و

درب و دیوار برایت تکرار میشود ،تاریخ را مرور میکنی با دلشکستگی به تاریخ 1433 هجری قمری  

میرسی و شیعه را در ترور ابزارهای جنگ نرم و ماهواره میبینی و در نهایت خود قضاوت میکنی که گل

همیشه بهارم خداکندکه ....

دلسوختگان مادر از 30/1/91 تا 6/2/91 از ساعت 4تا 8 شب منتظر عاشقان فاطمیه میباشد.

 

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 4:16 توسط ساقی اسماعیلی| |

دلم شکست برایت نوشتم

گفتند ناشیانه است ،شما را چه کار ،کار دل است ...

 

پلان اول

 

دستهای بابا در دست پیغمبر در غدیر بالا بود

مادر شاد بود ..

 

 

پلان دوم

 

 

پیغمبر رفت                                                         

سقیفه شد

 

                              مادر ماند و پدر

 

پلان سوم

برادر دست در دست مادر

بین کوچه ها

حسن

ضرب سیلی

چادر خاکی

مادر بود و حسن..

 

 پلان چهارم

                      در را زدند                   

                     مادر ..                                                                          

                           درب و دیوار

                      بوی  اتش             .......

                                

    مادر بودو مادر بود و مادر

 

 پلان پنجم

 

                             دستهای بسته پدر

                                                                               مادر

                                               فضه ...

 

 

پلان ششم

 

مادر رفت..

                                       مادر با پهلوی شکسته رفت ..

پدر امد

                                            پدر از مسجد با قد خمیده امد

مادر رفت ....

                                    پدر با مادر رفت

 

پلان هفتم

 

              مادر رفت...                                           

مادر برای پدر   

       نه

                   مادر برای

علی

                    رفت

مادر...

                                   رفت

 

پلان هشتم

 

بابا نان داد

         بابا به مردم

                      سلام داد

                                بابا رفت

                                               بابا در محراب رفت

 

پلان نهم

  بوی یاس                                  

     بابا                                                                                     

      عمو

زینب                                           

         عمود اهنین

 

پلان دهم

بابا امد

باباباسرامد                                                                                                              

                  بوی یاس امد

           عمو بی دست امد                                               عمه

                          با دست بسته امد

                                         بابا روی نیزه امد

 

پلان یازدهم

یوسف زهرا رفت

                  مولا رفت

                                      مولا بدون یار رفت

 

پلان دوازدهم

 

خداکند که .......

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 16:23 توسط ساقی اسماعیلی| |

زود بیدار شدم تا سر ساعت برسم

                        بایداین بار به غوغای قیامت برسم

من به "قد قامت" یاران نرسیدم، ای کاش

                                     لا اقل رکعت آخر به جماعت برسم

 آه ،مادر! مگر از من چه گناهی سر زد

                                                    که دعا کردی و گفتی به سلامت برسم؟

طمع بوسه مدار از لبم ای چشمه که من

                                                                   نذر دارم لب تشنه به زیارت برسم

سیب سرخی سر نیزه ست... دعا کن من نیز

                                                                                         این‌چنین کال نمانم به شهادت برسم

پی نوشت :

محمد مهدی سیار

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 10:39 توسط ساقی اسماعیلی| |

امروز را چه غربتی گرفته

   غربتش دو چندان است

 غروب جمعه و کوله بار گناه و فاطمیه

           اه 

اه

   اه

ریشه اش را میدانم

میگیریم نه برای کارشکنی شیعیان علی و نه برای اینکه

گونه ای نیلی نشود  و نه اینکه یک مرد در مدینه نبود و ....

                                                       به خدا بر دل زار خویش میگریم وقتی به سر

بریده ی حسین ،وقتی به پهلوی شکسته مادر و به دستهای بسته پدر فکر میکنم

میسوزم و میسوزم و میسوزم و میگویم چه تضمینیست که من هم اتش بیار در خانه ی علی نباشم

دلم هوای مدینه را کرده

               هر از چندگاهی مرحمی رویش میگذارم ،بی فایده است

یکی دو روزی ارام میشود ولی باز عصیان میکند

دلم مدینه را میخواهد

 

از خدا خواسته ام اول مرا راهی مدینه کند تو باید غربت مدینه را بچشی به کو

چه های بنی هاشم سری بزنی تا بتوانی در کربلا اتش بگیری

 

 

مولای من مرا ببخش

          من هم شدم مغیره ،من هم اتش میزنم اما اینبار دلت را که کار یکبار و دوبار هم نیست

 

دلم مدینه میخواهد میدانم انجا ..

من معنی اتش زدن بیت ال الله را نمیدانم نباید هم بدانم دلی که درگیر پیچ و خم دنیاست را چه کار

با مدینه

اقای من حرفی برای گفتن نیست و

فقط

همان شعار همیشگی 

                                                          شرمنده ام ...

 

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 23:58 توسط ساقی اسماعیلی| |

حاج اقا فاطمی نیا امروز حرفی رو از کسی نقل کردن که خیلی سوختم :

 

 

"یعنی تو مدینه یه دونه لات هم نبود ......

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 5:44 توسط ساقی اسماعیلی| |

دست من نیست کار دل است

 به تازگی رامش کردم رام کردنش دشوار بود

یکی دو سالی میشود که گرفته ام در دستم اما سخت است

کار دل است روزی میگیرد روزی میخندد اما خنده اش از سر استاصال است

دیگر خرید کیف و کفش کفافش را نمیدهد ...

 دیگر رفتن به مهمانی و سرزدن به خاله وعمو وووووووو

دیگر دیدن کلاه قرمزی و پسر خاله هم تاثیری در دلتنگیهایش ندارد .

حالش از شهر و مافی هایش بهم میخورد دنیا با تمام عظمتش کوچک است

    نه گمان کنی که که دلم اسمانی شده که از شدت گناه است ولی لحظه ای تفکر دل تو را هم به اینجا

میکشاند.

دلم طلاییه را میخواهد امسال در طلاییه فقط در حسینیه بودم دلم را در سه راهی شهادت جا گذاشتم

   نمیدانی ،فقط با خود حسرت اوردم 

        در هویزه نتوانستم نجوا کنم دورادور با علم الهدی سلام دادم ، دلم جا ماند در هویزه

                                                             غربت طلاییه را سوغات اورده ام

                     شاید دلتنگیها ریشه در شلمچه دارد

            ان لحظه ای که سال تحویل شد و همه دیده بوسی کردند ،دلم زار میزد،که نه فریاد میزد

    من مات و مبهوت بودم

و

          دیگران مرا نظاره میکردند که چرا اشک میریزیی سال نو شده است و  چرا ضجه میزنی؟

عشاق المهدی !

سال 91 هم امد بعد از تحویل سال شیپورچی شیپور زد

        مجری تبریک گفت ،مادرم زنگ زد

وکسی دلتنگ مهدی ...

،فهمیدی!! امسال سال تحویل هم بدون مولا بود و من متحیر به اطراف و مردم خیره

شده بودم

      دلم میخواست وسط جمعیت فریاد بزنم یا نه که باید خود را میزدم  انگار نه انگار که پسر فاطمه

 در غیبت است ،به کک کسی نمیگزید که بابا ،بابای ما در ظلمت ماست و...

یا شاید دلم حسرت مولای یا مولای شبانه ی حسینیه حاج همت را و

                   ظلمت و نورانیت گردان تخریب را میخواهد ..

امروز دلم گرفت ،دنیا باز برایم کوچک شده بود

  دلم را گرفتم از کوچه پس کوچه های محله ردش کردم

     حواسم بود چشمش به ساختمانهای چند طبقه و پاساژ ایرانیان و پاساژ شفق با ان پدیده اش

نیفتد اما نشد ...

 بردمش مزار شهید گمنام

          خالی شد

روبروی ضریح ایستاد و گفت :

                                                       السلام علیک یا ابا عبدالله


اشکان دو چشمان ترم چون دریاست

                                                                                امسال تمام روزیم از زهراست

 از بوی تنور فاطمه فهمیدم 

                                                       سالی که نکوست از بهارش پیداست



وای مادرم ...


بلا ببینی خون بشی حیرون بشی بسوزی ای دل

                                                                 محاسن مهدی رو تو کردی سفید بسوزی ای دل.......




نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 1:41 توسط ساقی اسماعیلی| |

عازم زیارت گاه عشاق ،راهیان نور هستم


عازم به دیار خویش ،دو کوهه و طلاییه هستم


دوکوهه خانه ی من است


من در دوکوهه خدا را میبینم


من در شلمچه چادر خاکی و در سوخته و دستهای بسته را


میبینم


انجا دیار عشق

انجا بوی خدا را بوی مولا را بوی اقا را میدهد


انجا دیگر ادمها دکتر و مهندس نیستند که افراد بر اساس اخلاص نمره میگیرند


در فکه تو صدای العطش را میشنوی

در طلاییه تو غربت را میبینی

و

در هویزه به یاد هفتاد و دو تن به هفتاد و دو تن سلام میدهی


من ان جبهه ای را دوست دارم که زین الدین در ان زندگی کرد و اسمانی شد

من ....

انجا خانه ی من است

انجا مامن و پناهنگاهم است

من از های و هوی مردمان شهرم به انجا میروم

انجا بهشت است

بهشت




 

از تمامی دوستان و اقوام و ...که  حقی به گردن بنده داشته حلالیت خواسته و ملتمس دعای

                                      خیریشان هستم .

 

التماس دعا...

                                                 اللهم الرزقنی قتلا فی سبیلک

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 3:22 توسط ساقی اسماعیلی| |

اسمان غرق خیالیست کجایی اقا


                                         اخرین جمعه سال است کجایی اقا


               یک نفس عاشق اگر بود زمین میفهمید


                                    عاشقی بی تو محالست کجایی اقا...


عبیدک المبتلی

و      

     اره سیده

یا                                             

     شدیدالقوی

                                  

نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 22:58 توسط ساقی اسماعیلی| |

انا لله و انا الیه راجعون

 

با نهایت تاسر و تاسف در گذشت یکسال از عمر جوان مدعی انتظار را محضر قطب عالم امکان حضرت بقیة الله

ارواحنا فداه ،تسلیت میگوییم

ارباب گویان ،دم از مولا و اقا زد و لی لی به لالای هوای نفس گذاشت .

انچنان رجب و شعبان را درک کرد که با شتاب به رمضان رسید یکی پس از دیگری طی شد تا رسید به شب

قدر

در شب قدر دلش قدری شد ندا امد :

من المومنین رجال صدقوا...

مولا گویان از دیار شهدا برگشت ،تجدید بیعت کرد ،ولی افسوس دل مولا را شکست ..

حسین گویان  خود را به محرم رساند و دم از زینب و ساقی و سقا زد و در اخر

    دل حسین زمان را ،دل حسین زمان را به ثمن بخس شکست ..

در بی خبری به سر میبرد در سودای افسری سری در سرها دراورد تا اینکه

سربازی ،سربازی کرد و سربازی را به او یاد داد

طهرانی مقدمی مقدم شد در صف شهدا ،احمدی روشنی ،روشن  شد در محفل اولیا و کارش به جایی رسید

که مولایش در فراقش فرمود که شهادت این جوان واقعا دل ما را سوزاند و ...

و وی اموخت که بودنش میسوزاند دل مولا را

اموخت که عقد اخوت را نه نظامش نه رهبرش با کسی محکم نبسته است که ممکن است همان دکتر ی

که برای سلامتیش دعا میکرد روزی به جایی برسد که 11 روز در خانه بیتوته کند و به نشانه ی اعتراض

خانه نشین گردد ..

به یاد گشنگان سومالی اشک ریخت و برای همدردی یک شبی را خورشت بدون برنج !خورد و فردا شب

برای جبران مافات ،دو نوع غذا با چاشنی میل کرد

شاهد اختلاس میلیاردی مردمان شهرش شد ،و شرمنده ی دختر 19 ساله ای که پدر رفته گرش بیش از

250 هزار تومان درامدی نداشت و دختر در شرف ازدواج  در حسرت خواندن درس و نداشتن هزینه به خانه ی

بخت رفت و او فقط میتوانست بگویم شرمنده ام ...

شاید در جوابش هم میتوانست به هزینه های جانبی تبلیغات شهردار شهرش ،شاید به بنرهای رنگی

سردار شهرش و شاید از مصاحبه های افتخار امیز مرد عمل شهر ،همان مردی که هنگام افتتاح بوستانی

انقدر خوشحال بود و مصاحبه پشت مصاحبه که گویا قلعه ی خیبر را فتح کرده است بگوید ولی نگفته ها بهتر

از دلتنگیهایش که بخشی از انها ریشه در غم و اندوه دوستانش داشت چیزی نگفت ،نگفت که برای ا -.

برای م _س برای .-ب و برای .......................................................

دعا کرد و دعا کرد و دعا کرد برای ازادی ازاده ای و تاهل دیگری

نگفت که دو ماه از زمستانش غمین بود غمین

   و بالا و پایین شد و اگر نبود بی بی معصومه معلوم نبود چه بر سر دل زارش میشد .

نگفت از غم فروخورده و بغض هزار و چهار صد ساله قاتلین مادرش زهرا و

نگفت از دودمان بنی امیه و سقیفیه که هم اکنون در کنار مولایش لانه کرده اند و از

غربت سید علی دم نیاورد و از بغض مهار شده ی سال 88 خطبه های رهبرش چیزی نگفت ..

و یکسال گذشت و تحمل تحویل سال نو را در میان ادمکهای شهرش نداشت ..

و در ارزوی اللهم الرزقنی ....

قدم به دیار....

نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 6:48 توسط ساقی اسماعیلی| |

اه از نهانم به سختی برون می اید

 اینها همان مردمانم هستن

من از بین مردمانم عبور میکنم .... عینک را بر چشم میگذارم شاید درست تر ببینم

شده حکایت مردی که پس از سالها از پشت کوه به شهر امده

خدای من دنیا چقدر عوض شده است

   موهای مش و رنگ شرابی مجدد روی بورس است و

کفشهای به بلندای شکستن قلب مادر  شهید پشت ویترین مغازه ها باب شده است و

من از بین مردمانم عبور میکنم

چه دنیای غریبیست اینجا بوی شهید صبوری را

اینجا بوی همت و جهان ارا را

اینجا حتی بوی مسجد جامع را هم به ارمغان نمی اورد

من از بین مردمان شهرم عبور میکنم

چقدر غریب مانده چادر مشکی که بر سر دارم خدا بر غربتش رحمی کند

اینجا حرفی از اقا نیست

اینجا حرفی از امام زمان نیست ...

     اینجا حرفی از ننه علی و تهرانی مقدم نیست

اینجا بوی گناه میدهد

قلبم گرفت

دستم لرزید وقتی مانتوی بانویی با موهای قرمز را دیدم

دلم گرفت

بغضم گرفت

               اینجا دیگر جای ماندن نیست 

من دو کوهه را ،حسینیه ی حاج همت را

من گردان تخریب را میخواهم

                       شهر من دوکوهه است

پایتختم شلمچه است و

دم مرزم طلاییه

کلاس درسم هویزه  است

                                            و

من خواب راحت  را 

                       من خواب راحت را در پادگان شهید محمود وند در کنار شهدای تفحص میخواهم

اینجا دیگر ...


              جای ماندن نیست

اینجا مادر شهید غریب است ،اینجا امام امت غریت است

اینجا امام زمان حتی در جمکران هم غریب است

اینجا ..

دلم گرفته ...

اینجا دنیا با همه ی وسعتش ،برایم کوچک شده

    اینجا گران شدن طلا در زندگی مردمانم انقدر اهمیت دارد که پدری از غصه دق میکند و اما

کسی از غیبت هزار و صد ساله ی مولایم خمی هم به ابرو نمی اورد

من فانوسی میخواهم گردانی میخواهم

                              من گردان تخریب را میخواهم 

مینهای قلبم زیادی زیاد شده است و من باید گردانی برای خویش فراهم کنم

             من باید خط شکن باشم باید خط شکنی کنم

خط شکن نفس میخواهد

 دم مسیحایی میخواهد

                حجاب قلبم انقدر ضخیم شده که شعرهای سپهر هم دیگر رقتی برایش ایجاد نمیکند .

شعارم شده شرمندگی

شرمنده از خدا -امام زمان -سید علی -شهدا - مادر شهید ....،من شرمنده ی خون تهرانی مقدمم

من شرمنده ی احمدی روشن و صبوریم

من شرمنده ی روی فرزند شهید رضایی نژادم

من شرمنده ام .....

شهدا شرمنده ام

                     شهدا شرمنده ام

بیش از این خجالتم ندهید و....

                                                         ادامه دارد....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 23:45 توسط ساقی اسماعیلی| |

تلالویی می اندازد رنگ قرمز ماهی در تنگ بلوریمان

گویا قرمزی  خون جوان بحرینی را فریاد میزند

و

من در گیرو دار خرید لباس شب عید در غلیان

احساس همدردی میکنم با جوان بحرینی در گرفتن مراسم

شب عید

و شده دغدغه خریدن ماهی برای شب چهارشنبه سوری

امسال اتش بازی را جور دیگرباید دنبال کرد

و جوانان شیعه بحرین پریدن از اتش را سوری اجرا نمیکنند و ان را به پای سنت دیرین نمیگذارند

که انان از اتش غضب تحقیر طاغوت بر بلندای ملکوت پرواز میکنند و

و من در گیر و دار خرید لباس شب عید ....و

من به حرمت پاسداشت خون برادر بحرینیم امسال مانتو و شال قرمز را انتخاب خواهم کرد

و به یاد طفل شش ماهه ی بحرینی هفت ماهی قرمز

به تنگ بلوریم می افزایم .

ما بیداریم بیدار ...! !!

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 1:31 توسط ساقی اسماعیلی| |

از دوری تو غمین و نالان هستیم                         

                                                                   وز کرده خود کمی پشیمان هستیم 

                  

             اصلیت ما را تو اگر می پرسی           

                                                        از کوفه ولی مقیم تهران هستیم



ما لشکری ازسلاح روسی داریم

                                                      در دوز و کلک رگ ونوسی داریم


هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم                         

                                                                                 این هفته فقط نیا عروسی داریم


خداکند که ....


نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 1:4 توسط ساقی اسماعیلی| |

در جوار کریمه ی اهل بیت           



                        خواستم

  و    

                                                          دعا کردم   


                                        

و    نالیدم



که

                                                      

     اللهم ...       

 

                                         اللهم ....  

              

              اللهم...  



اللهم اجعل اخلاص فی عملی ...

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 7:10 توسط ساقی اسماعیلی| |

وظیفه ی خویش را انجام دادم ...

               جوهر رایم هنوز بر سر انگشت سبابه هنر نمایی میکند

                  تمرین  کردم تا اماده شود با خون قرمز ادای دین کند ....

تا اینجا با ما ...

باقیش با خدا ..

دز بی اخلاصیم بالا زده

                             خدا رحمم کند ...

نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 17:22 توسط ساقی اسماعیلی| |

شهدا شرمنده ایم ...

شهدا شرمنده ایم

                     تا جایی که توانستیم از حضور در صحنه دم زدیم و گفتیم که اگر علم الهدی و یارانش

       در هویزه به زیر تانکها رفتند امروز مبارزه ی ما هم حضور در صحنه است ..


...

          تا جایی که در توان داشتیم از فتنه و فتنه گر گفتیم و از وابستگان قدرت و ثروت گرا دادیم ..

تا جایی که توانستیم کم کاریهای عدم ائتلاف اصولگرایان را به جان خریدیم و از سوی خویش

به انها ائتلاف بخشیدیم و

از اجر حضور در پای صندوق های رای گفتیم

        تا جایی که توانستیم از برنامه های استکبار گفتیم و

گفتیم و گفتیم و گفتیم و

و

 و گفتیم که ما مامور به وظیفه ایم نه نتیجه .

نوشتیم و

   خوردیم غصه ازوابستگان قدرت و ثروت که به عشق خدمت به انقلاب !!!!ضرورت حضور در مجلس

اسلامی را پیدا کرده اند و به قصد خدمت به اسلام و مسلمین میلیونی و میلیاردی برای

حضور در این جبهه عظیم سرمایه گذاری کرده اند .....

                                                                شهدا شرمنده ایم ...

        تا جایی که در توان داشتیم گفتیم و

                                            گفتیم و

                                                       گفتیم

و دیگر

           و دیگر نایی نمانده

                           و تمام

           


افوض امری الی الله ...

نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 5:36 توسط ساقی اسماعیلی| |

زمانه زمانه ی عجیبی شده ،دکتری مهندس میشود و دانشجویی ،استاد

الهه ای راستگو میشود و کوچک زاده ای کوچک اف

مرد و نامرد را از شعارهایشان تشخیص میدهی

تو در گرماگرم تبلیغات اسلامی دلسوزان مردم ،ذوب میشوی

اه میکشی ....

      محکوم میشوی ... تندروی میکنی ....

سرکوب میشوی ..

و تو فقط اه میکشی

به بازاری میروی که تحریم بر سرش سایه انداخته

و

مردمانش مشکل اقتصادی دارند ،بازاری که دیگر جای سوزن انداختن را هم برایش پیدا نمیکنی

اینجا بازار برده فروشان است ....

            یکی هویتش را برای فروش اورده و 

دیگری ناموسش را

ان یکی اخرتش را برای دنیا خرج میکند

                 ان ملعون با شعار خدمت به انقلاب مصاحبه میکند

             و این یکی برای دنیای دیگری کف و سوتی میکشد .

دست و پا میزنی ..

                دست و پا میزنند ..

دوئل میکنند برای مجلسی که از لحظه به لحظه اش ،ان دنیا مواخذه میشوند .

عجب روزگار عجیب و غریبیست ...

                                          مفری میخواهم  ..

                            فریاد رسی میخواهم ....

اینجا دیگر جای ماندن نیست .............................   

 

نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 4:21 توسط ساقی اسماعیلی| |

گفتی دیگر نمیخروشی دیگر نمینویسی

گفتم چه بنویسم از که بنویسم از چه بنویسم

گفتی تو بنویس فقط بنویس

باشد مینویسم

بسم رب الشهدا و الصدیقین

اینجانب جوان ۲۳ ساله ،مدعی انتظار حضرت، در عصر غیبت زندگی کرده و زندگی میکنم

گهگاهی به نیابت از شهدا رو به قبله کرده و سلامی به اباعبدلله میدهم

دکترها جوابم کرده بودم گفتند رگهای  قلبت گرفته باز کردنش خطر مرگ دارد فرستادندم نزد حضرت

معصومه

رفتم خانم جوابم نکرد گفت بیا .

چند وقتیست با هدف تعریف و تمجید و ارضای هیجانات دوران جوانی  و بعضا به امید ظهور منجی عالم

بشریت کار فرهنگی میکنم یعنی دم از اسلام و مسلمین میزنم

در نزد افکار عمومی تبدیل شده ام به : افسر

نه ببخشید

اسمم را گذاشتند افسره ،گفتند افسره ی جنگ نرم

عده ای هم سنگم زدند گفتند هرکه در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشتر میدهند

با

هدف بصیرت افزایی انقدر از انتخابات و ضرورت حضور در صحنه ی های کشور دم زدم که امر برایم

مشتبه شد گمان کردم که انگار تمام جمعیت ۲۲ بهمن را من به میدان ازادی اورده بودم

با شنیدن اینکه در عصر ظهور اقا سرباز کارامد میخواهد قدم در مسیر کسب علم نهادم با یک دست

سه هندوانه به وزن هرکدام ۱۰ کیلو برداشتم اما نمیدانستم که اقا بلعم باعورا هم

میخواهد .

چند دوره ای مبحث ریای چهل حدیث امام را مرور کردم گفتم خدا را چه دیدی شاید از ریا به مبحث

اخلاص هم راهی داشته باشد اما نشد ...

به تازگی بالای ایینه ،ایینه اتاقم را میگویم تبدیلش کرده ام به خاکریز جبهه و انقدر نوای شهدا شرمنده

ایم

را گذاشته ام که گویا میخواهم قدم در راه بعضی از مسئولین که عکس شهدا را میزنند و

عکس انان عمل میکنند بگذارم

انقدر اهنگ روی وبلاگم را شنیده ام که اگر جایی اسمم را بپرسند مینویسم :

ارزومه علی اکبر تو باشم

زیارت ال یاسین را هر جمعه میخوانم دعای عهد را هم هر از چند گاهی ،نمیدانم وقتی میگویی العجل

العجل یا مولای یا صاحب الزمان چه غوغایی میشود درون منتظر منتظرم!!!

حال باز هم بنویسم یا نه ..

در تنگنای بودن و نبودن هستم انقدر دچار تعارض شده ام که اسمم را گذاشته ام شیعه ،اسمم را

گذاشته ام منتظر اما

میدانی که شیعه ی شناسنامه ای و

منتظر به شیوه ی همان منتظری که از اباصالح التماس دعا فراتر نمیرود نفرتی از این حالت درونم

ایجاد شده که اگر نبود ترس از عقوبت الهی شاید بارها و بارها با وجدانم کنار امده و این مدعی ناچیز را

از صحنه ی روزگار حذف میکردم  .

میدانی سزای منتظری همچو که فقط ادعا میکند و از نان ادعایش نان میخورد چیست

خلود در اتش غضب الهی

از خدا بخواه برایم که خدا کمکم کند که از تضاد و تعارض، بیا گل نرگس و خدا کند که نیایی

خارج شوم.

دنیا برایم کوچک شده و نمیدانی چه زجری میکشم ان شبی که میبینم در برابر ادمهای کوچک این دنیای

کوچک چه ملق ها که نزده ام

زخمی به دل دارم و روزگار به این زخم نمک میپاشد و من پیچ میخورم و تاب میخورم و دیگران

گمانشان این است  که میرقصم .

والسلام مدعای پر طمراق بی نام و نشان

جمعه ۲۸ بهمن سال ۱۳۹۰

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 22:58 توسط ساقی اسماعیلی| |

نمیدانم باید از قلب شکسته ی خود بگویم یا از پهلوی شکسته ی مادرم در مدینه

نمیدانم باید از دستهای غرق به گناه خود بگویم یا از دستهای بسته ی مولایم در مدینه

نمیدانم باید از اشکهای نیمه شب خود دم بزنم یا از اشک غربت مادر برای پدر در مدینه

گویی غمی اسمانیست که زمینی هم شده تا انجا که گویی غم های عالم در دلت جمع

شده و غم باد گرفته ای .

شاید غربت دلت ریشه در غربت کوچه های بنی هاشم دارد و سرخی چشمهایت ریشه

در گونه های کبود مادرم زهرا و اشکهای ارام زینب در جوار زهرا.

 

 

دستهای بسته ات نشانی دارد که تو را رهنمون میشود به دستهای بسته ی مولای زهرا .

در تردید بین بودن و نبودنت گاهی یک قدم به جلو میروی و گاهی تا اسفل السافلین به قهقرا

سقوط میکنی .

پیش میروی ....

یکه تازی میکنی و

نمیدانی که نگهبان خانه ی علی هستی یا به بهانه ی ایجاد نظم در مدینه هیزم بیار

اهل سقیفه ای برای اتش زدن خانه ی ال الله.

در گذر عمر شاهد پر کشیدن پرستوهای عاشق به سمت معبودشان هستی و در حسرت فقدان

اخلاص داعیه دار سربازی پسر فاطمه میشوی و

ادعا میکنی خدا کند که بیایی....

نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 22:5 توسط ساقی اسماعیلی| |

با زمین خوردنت امروز زمین خورد زمین

                                           اسمان خورد زمین ،عرش برین خورد زمین

                     داشت میمرد اباصلت که چندین دفعه

                                 دید مولایش چه بی یار و معین خورد زمین

      به زمین خوردن و خاکی شدنت موروثی ست

                                                                جد تشنه لبت از عرشه  ی زین خورد زمین

 

(شهادت امام رضا علیه السلام تسلیت باد)

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 18:34 توسط ساقی اسماعیلی| |

با امام خامنه ای تا انتخابات ....

 

اينكه ما مرتّب مى‏گوييم مواظب باشيد كه چه كسى را به

 مجلس شوراى اسلامى مى‏فرستيد، به‏خاطر اين است كه كسانى را

بفرستيد كه فدايى اسلام باشند.

بدانند كه فقط اسلام درد اين كشور و ملت را درمان خواهد كرد و بس.

كسانى را بفرستيد كه تجربه داشته باشند و گول نخورند.

 با نام ليبرالى و تحت عنوان آزادى نخواهند پايه‏ى تفكّر اسلامى را

 در اين كشور بلرزانند و سست كنند.

بايد اين نوع افراد به مجلس شوراى اسلامى بروند.

اين‏ها مى‏توانند در مقابل دشمنان سينه سپر كنند و از شما دفاع نمايند.

 

(۴/۱/۷۵)

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 17:24 توسط ساقی اسماعیلی| |

مینویسم از سویدای دل ...

این روزها بازار پیام تبریک و تسلیت اقا گرم است ..

پیام به حاج حسن ....

پیام به حاج بخشی

پیام به مصطفی روشن و رضایی نژاد

رمز رفتنت را میدانم حاج حسن ،همان اخلاصت بود که ذره ای از ان را در وجود خویش

نمییابم و رمز عروجت را میدانم مصطفی که همان تبعیت بود .

حاج بخشی تو به ما درس ولایت مداری دادی و رفتی و دانستیم که خونی که در رگ ماست

هدیه به رهبر ماست بی مایه فتیر است ...

این روزها چه غوغایی میکند عروج عاشقانه ی ولایت مداران گرد شمع ولایت ..

نمیدانم چرا این روزها عجیب دلم یادت میکند ...

  حاجی

نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 12:15 توسط ساقی اسماعیلی| |

 

بگذارید فرهادی ها بروند و خرسها را نصیب خود کنند که برای ما همان خداحافظ رقیق را

عشق است

بگذارید گلشیفته ها برای نشان دادن اعتراض نبود ازادی  بدن خویش را عریان کنند و حاتمی ها

هم از نشان دادن لحظات خصوصی در خانواده اظهار خرسندی کنند و پس از ان شعار خفقان سردهند

 که افتخار ما مروه شربینی ها هستند.

بگذارید افروغ ها بی فروغ شوند و در کسوت روشنفکر لجن افزایی کنن و

 علایی ها  بیایند دوران شاه را با

دوران علی مقایسه کنند و منافق وار در کسوت دوست خنجر از پشت بزنند  که

روشنگری شهید احمدی روشن

و

حاج حسن تهرانی خودمان را عشق است و ما با همان ماشالا حزب الله حاج بخشی حال میکردیم .

بگذارید هاشمی به تبعیت از اسلافش عمروعاص و معاویه باز هم افاضه بفرماید که

به والله ما جوانان همان جوانان سال 88 هستیم که اینبار اب دیده تر از فتنه 88 شده ایم و

اگر درنمازجمعه ،عمر را از بین نبردیم صرف احترام جایگاه نماز جمعه بود که ما عزممان را

 جزم کرده ایم که اینبار اصل  فتنه را ویران کنیم .

بگذارید مارقین و ناکثین و قاعدین بیایند و نظریه پردازی نمایند و

به بررسی چرایی شکاف بین حاکمیت و مردم بپردازند که

نظریه پردازی کبیری خودمان در فتنه ی ۸۸ را عشق است.....

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 13:31 توسط ساقی اسماعیلی| |

من حقم است هشت گرفتم چرا که من                     یک جمله هم نساخته ام با دوازده

با چند نمره باشد اگر رد نمیشوی                یک ،دو ،سه ،هفت ،هشت ...نه اقا دوازده

بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند             ای نمره ی قبولی دنیا دوازده

ثانیه های کند ،توسل میاوزند       یا "صاحب الزمان "  خدا   یا "دوازده "

حالا که ساعت توو چشم خدا یکی است      اقا چقدر مانده زمان تا دوازده

امروز اگر نشد ولی یکروز میشود                        ساعت به وقت شرعی زهرا دوازده

 

نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 19:39 توسط ساقی اسماعیلی| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody